تبليغاتX
یادداشتهایی برای روزهای دیگر
آقای دروغ دیشب مطلع غزل "گر بود عمر به میخانه روم بار دگر" را خواند؛ غافل از اینکه شنبه باید ادامه ی غزل و بیت " خرم آن روز که با دیده ی گریان بروم..." و البته به زعم ایشان "معرفت نیست در این قوم خدا را سببی / که برم گوهر خود را به خریدار دگر" را بخواند.

بدغزلی تو فالتان آمده آقای احمدی نژاد!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 9:59 توسط مسیح |

رادیو و تلویزیون دولتی ایران این روزها سخت سرگرم تبلیغات بر روی انتخابات و تشویق مردم بر مشارکت گسترده در آن است.برنامه های غالبا بی سر و تهی که گلچین شده(بخوانید سانسور شده) از دیدگاه های دانشجویان و مردم در این خصوص تهیه و پخش می شود گوشه ای از این تلاش سازمان صدا و سیما است.

در این میان بخش دوربین مخفی برنامه ی  موسوم به "لطفا رای بدهید" از شاهکارهای تلویزیون است!دوربین مخفی که مجری آن از افراد شرکت کننده می خواهد در انتخابات شرکت نکنند و در صد درصد موارد با واکنش منفی مردم روبرو می شود؛ واکنشی که با توجه به ناشناس بودن مجری مربوطه کاملا طبیعی است  و نمی توان انتظاری جز این داشت.

کسی نیست که این نکته را خدمت این دوستان ذکر کند که آیا واقعا مردم در روز انتخابات هم این چنین پرشور و حرارت به پای صندوقهای اخذ رای می روند یا خیر...البته من خود شخصا حتما در انتخابات آتی شرکت خواهم کرد ؛ زیرا سوابق نشان داده قهر کردن مردم از انتخابات هیچ گاه ابزار مفیدی برای اعتراض به شرایط موجود نبوده و نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:29 توسط مسیح |

مجله الکترونیکی فرهنگی  ادبی ماهور به همت بهزاد عطارزاده منتشر شد.

گرداندن یک نشریه آن هم با نگاه ادبی کاری است بس دشوار که همت بالایی می طلبد.امیدوارم بهزاد عزیز که پایه گذار این گام ارجمند در عرصه ادبیات ما شده در این راه سختی ها را تحمل کرده و سنگ زیرین آسیا باشد.

آرزومی کنم ماهور روز به روز پربارتر گردد و پاتوق جامعه ادبی و نویسندگان ماشود.

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 23:58 توسط فرانک |

با تاخیر فراوان عاقبت امروز به این وبلاگ زبان بسته هم رسیدم!

قبل هر چیز  از این همه ابراز احساسات هوادارانم تشکر می کنم!و بعد هم سروده "کارمند دولت" را تقدیم به همه عزیزان و مخصوصا کارمندان بینوای دولت می نمایم؛ امید است مقبول طبع شما اساتید گرام قرار گرفته کاستی هایش را ببخشایید:

اندرمیان خویشم و بیگانه ام هنوز

شبها میان مسجد و میخانه ام هنوز

من کارمند دولتم و بعد چند سال

بی پول و بی بضاعت و بی خانه ام هنوز

خلقی تمام خانه نو ساختند و من

ساکن میان خانه ویرانه ام هنوز

مرغان برای خود همگی لانه ساختند

کمتر ز مرغ و مورم و بی لانه ام هنوز

با سوز همچو شمع زمینی خریده ام

بهر بنا من از پی پروانه ام هنوز

جمعی نشسته اند سر گنج بی حساب

من فکر وام و خرجی روزانه ام هنوز

یک تار مو نمانده سیه از جفای چرخ

بهر صفای زلف پی شانه ام هنوز

مجنون دهر عاقل و فرزانه گشت و من

اندر  اداره مانده و دیوانه ام هنوز

من زندگی به نسیه و اقساط می کنم

از این جهت زبانزد و افسانه ام هنوز

خوردند شام و شاد بخفتند دیگران

من در پی تدارک صبحانه ام هنوز

خوردم فریب دانه ی صیاد روزگار

افتاده ام به دام و پی دانه ام هنوز

آن جام باده ریخت، دگر آن سبو شکست

من در خیال ساغر و پیمانه ام هنوز...

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:30 توسط مسیح |

"خاطره پروانه " آوازه خوان ایرانی هم مرد ، گرچه در حقیقت این آوازه خوان نیز همچون سایر خوانندگان زن موسیقی سنتی ایران با انقلاب سال ۵۷ و ممنوعیت کار مرده بود.

دلم برای خاطره پروانه ، برای دلکش ، هنگامه اخوان ، پریسا و ... می سوزد که نتوانستند و نمی توانند در کشور خود یک کنسرت آزاد برگزار کنند.

دلم برای نسلی از زنان با استعداد می سوزد که در هیاهوی ارزشهای دروغین استعداد و توانایی هایش نادیده گرفته شد و سوخت.

یادش گرامی باد.

پ.ن:آخرش اینجا هم نوشتم، گرچه دلتنگ...

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 22:44 توسط فرانک |

بخاطر اسمم ، وقتی مدرسه می رفتم یکی از دغدغه های همکلاسیام این بود که آیا من مسلمانم یا مسیحی(حتی بعضیها فکر می کردند زرتشتی هستم حالا ارتباط زرتشت و مسیح را نمی دونم واقعا)

منم مجبور بودم قسم بخورم که مسلمانم تا بدون بیم نجس شدن دلشان  بیاید کنارم بنشینند!

در خانه هم با پدر و مادرم همیشه مشکل داشتم که چرا این همه اسم زیبا و علمی از قبیل علی اکبر و حسین و تقی و جعفر و نقی و ... بوده گشتن و گشتن این اسم کذایی دردسر ساز را بر ما گذاشتند!

از وقتی سر و کارمون با روستاهای قلب کویر و نواحی اطراف جندق و بیابانک افتاده به یه نکته ی کلیدی در زندگی ام رسیدم و اون اینه که غیر از من و مسیح علی نژاد و مسیح مهاجری و دو سه تای دیگه، مسیح های دیگری هم وجود دارد! چرا که بنده در همین مدت کوتاه در اینجا  ۳-۴ تا مسیح پیدا کردم.

دیروز عصر یه شرکت کامپیوتری رفتم ؛ فروشنده اونجام اسمش مسیح بود، ته و توش را که درآوردم اون هم مال خور بیابانک بود!

نتیجه شخصی: نه به اینکه عمری دنبال مسیح دیگری گشتیم و نیافتیمش و نه به الان که مرتب سر راهم مسیح سبز می شود.

نتیجه اخلاقی: اسم خوب روی فرزندانتان بگذارید تا نفرین پشت سرتان نباشد!

احتمال مذهبی: احتمالا حضرت مریم هم در خور بیابانک.....بله!؟

احتمال مردم شناسی: اگر همین روند پیش برود حاضرم شرط ببندم مردم این ناحیه مسیح را از علی بیشتر بکار می برند.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 20:33 توسط مسیح |

همایون شجریان بودن در دنیای موسیقی ایرانی مشکلات و گرفتاری های خاص خود را دارد.بخصوص در جامعه ای که منتقدان بی رحمانه و گاه خصمانه به آثار نگاه می کنند.

من فکر می کنم آنچه تاکنون همایون را به اشتهار رسانده از این پس می تواند نقش چشم اسفندیار را برای او بازی کند؛ بدین معنی که فرزند شجریان بودن که تا کنون موجب معرفی و استقبال جامعه هنری از همایون شده از این پس باعث نکوهش و ملامت او می شود که چرا دنباله رو(یا به عبارت دیگر مقلد) پدر است.هرچند تقلید از شجریان در میان تمام خوانندگان جوان موسیقی ایرانی یک امر مشترک  است و منحصر به همایون نیست.

البته تا به اینجای کار که هفت اثر از همایون منتشر شده به وضوح می توان دریافت که این هنرمند جوان تا حدی سعی کرده راه جدیدی برای خود بگشاید.صرف نظر از"نسیم وصل"، "ناشکیبا" و  "شوق دوست" -که به نظر من این آخری بهترین کار همایون خصوصا در بخشهای ساز و آواز است- به وضوح دیده می شود که همایون در کارهای بعدی اش به نوگرایی رو آورده.اما تا چه حد در این کار موفق شده؟

روزگاری نوابغی چون علینقی وزیری ، روح الله خالقی ، پرویز یاحقی و محمدرضاشجریان موسیقی ایرانی را متحول کردند و آن را از خطر تکرار رهاندند.

من عقیده دارم در به وجود آمدن یک تحول در موسیقی ، خواننده به تنهایی ملاک نیست ، چراکه حتی خود استادشجریان نیز اوج کارهایش با آهنگسازی برجسته چون پرویز مشکاتیان بود و در حقیقت همراهی این دو نابغه موسیقی بود که بیداد و دستان و نوا و قاصدک و ... را به ارمغان آورد.

همایون شجریان ، سوای از استعداد خدادادی و صدای خوب ، هنوز صدایش شناسنامه و امضای خاص خودش را ندارد.یکی از مهمترین دلایلش نزدیکی و شباهت به صدای پدر است(هرچند بنظر من هرگز همایون حجم و نیز ریزه کاری ها و ظرافت صدای پدر را ندارد).

به هرحال گرچه بعید می دانم اما  این خواننده جوان هنوز فرصت و جای کار برای ایجاد این تحول را دارد و رگه هایی از این تحول را می توان در دو اثر اخیرش "خورشید آرزو" و "قیژک کولی" دید.دو اثری که با همکاری گروه دستان و با رهبری سعید فرجپوری و حمید متبسم اجرا شدند.

 برای رسیدن به این انتظار باید حالا حالاها صبر کنیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 12:54 توسط مسیح |

خوب به  سلامتی وظایف و تکالیف این هفته ما هم تمام شد و از فردا عیال میبایست صبح ها سر کار حاضرباشد و ما تا ۵شنبه خانه نشین خواهیم بود.این خانه نشینی هم بد دردسریه. هرچه به فرانک می گم تو همان دبیرستان دخترانه یه شغلی برای منم دست و پا کن، به خرجش نمی ره! می ترسه خدایی نکرده سر پیری دخترکان شانزده هفده ساله دبیرستانی اسباب دردسر شوند!نمی دونه که ایزدتعالی قبل از پرداختن به مرد ، گل او را  از  عنصر  خیانت  زدوده  و  اصولا  مردها  قادر  به  خیانت  نمی باشند

دیروز خوشحال بودیم که عاقبت خدا یادش اومد که الان چه فصلی از سال هست اما انگار اشتباه کرده بودیم چون هوا دوباره گرم شده.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 14:24 توسط مسیح |

این وبلاگ در راستای توصیه های خارج از عادت همسر بنده در امروز چهارم آبان تاسیس شد.در همین رابطه:

۱- از همین الان هرگونه ارتباط میان این چهارم آبان با چهارم های آبان طاغوت را تکذیب می کنیم و این سوء تصادف کاملا اتفاقی بوده است.

توضیح: برای تاکید هرچه بیشتر؛بگو مرگ برشاه

۲- بنابر تعهد کتبی که فرانک به من داده از همین امروز اختیار تام دارم هرگونه مطلب و سخنی (اعم از سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی ، هنری و...) را با همه گونه لحن و لهجه ای حتی آمیخته با الفاظ ناشایست! به رشته تحریر در آورم.فلذا از همین ابتدای امر از شما بابت سخنان سخیف و رکیک آینده عذرخواهی می شود.

۳-این گربه ها که در آن زمینه سیاه نشسته اند  دارای حکمت خاص خودشان می باشند.اصلا هیچ چیز اینجا بی حکمت نیست.

۴- سعی خواهد شد از پریشان گویی و هزیان خودداری شود.

۵-امیدوارم حضور مشترک فرانک در اینجا لطمه ای به یادداشتهای شخصی او وارد نکند.یعنی از عمر آن نکاهد و بر عمر این بیافزاید!

پ.ن:اصلا یکی نیست بگه ما را چه به نوشتن!

مسیح

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 16:29 توسط مسیح |